تبليغاتX
!تکلیف ما انجام تکلیف است

!تکلیف ما انجام تکلیف است

تکلیف ما انجام تکلیف است آری || گاهی نوشتن ، گاه مرگ انتحاری

+ نمایشگاه مطبوعات

تا ۴ آبان در غرفه ی نشریه ی پلاک هشت هستم.

نشریه پلاک هشت (نشریه تخصصی فرهنگ و هنر پایداری)

مکان : مصلی امام خمینی(ره) شبستان - بخش نشریات تخصصی- غرفه پلاک هشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 23:23  توسط درویش علی  | 

17. تناقض در جيغ شيپورچی ها.

ديروز(4شهريور1388) مدعی القلمی در يکی از شيپورچی های مکتوب جماعت شبه روشنفکری در نامه ای خطاب به شهید رجايی از خاطرات روزهای سخت شان در زندان های رژيم پهلوی به همراه بهزاد نبوی ياد کرده و با توصيفی احساسی، از همراهی های بهزاد و محمدعلی و مقاومت در برابر شکنجه های مزدوران طاغوت سخن رانده بود.

اين در حالی است که در چند هفته ی اخير همين شيپورچی به همراه بقيه بوقچی های مکتوب و ديجيتال جناح شبه روشنفکری که دم بوقشان از سوی برادر حسين اوباما گرم می شود، مرتبا در بوق خود نواخته که اعترافات متهمان اغتشاشات بعد از انتخابات خردادماه، عليرغم بيان صريح خود متهمان مبنی بر عدم اعمال فشار و اعتراف در فضايی کاملا آزاد، تحت فشار بوده و فاقد ارزش و اساس می باشد.

اما سخن اين جا است که اين مبارزان نستوه انقلابی(بهزادنبوی، تاج زاده و ....) که در دوران طاغوت به همراه ديگر مبارزان، شکنجه های وحشتناک ساواک(که برخی در اسرائيل و آمريکا آموزش ديده بودند) را تحمل کرده و دمی برنياوردند و حالا که به زعم خود و همفکران شان برای انقلابی ديگر تلاش می کنند، چگونه در مقابل فشارهايی که بوقچی های جناح طرفدار انقلاب جدید مدعی آن شده اند، تاب نياورده و چون هزار به آواز درآمده و توبه نصوح کرده و از اقدامات شان در راستای براندازی احساس ندامت و پشيمانی می نمایند؟!

اين مورد تنها يکی از هزاران تناقضی است که روزانه در سخنان و نوشته های مدعيان روشنفکری به چشم می خورد و مردم به سادگی از کنار آن می گذرند. البته شايد هم ادعای شکنجه شدن های فراوان توسط ساواک و تحمل دليرانه اين فشارها از سوی ايشان(نبوی، تاج زاده و...) حاصل استفراغ قلم و داستان پردازی افرادی چون مدعی القلم مذکور در اردوگاه شبه روشنفکران باشد که به حق در نگارش اين گونه داستان های تخيلی واقع نمايانه و سناريو سازی های سياسی صاحب سبک اند و گوی سبقت را از ساير رغبا و جناح مقابلشان ربوده اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:52  توسط درویش علی  | 

16. از موج سبز تا کف روی آب...

ما برای مبارزه با دروغ و دروغ گويان آمده ايم...آمده ایم تا جلوی قانون گریزی را بگیریم...می خواهيم به شدت با خرافه پرستی و توهم گرايی برخورد کنيم.... ما با ديکتاتورری مخالفيم و برای مقابله با ديکتاتور آمده ایم...

صاحبان جملات بالا به لطف یکتای بی همتا و همت و عزم ملت سرافراز و آزاده ایران، خوار و زبون شدند تا همگان بدانند حتی حرف مفت هم این روزها هزینه سنگینی در پی دارد و شکست مفتضحانه کوچک ترین آن است. آنان دانستند که روح ننه جانشان هم نمی تواند جلوی زوال شان را بگیرد! امروز ديگر "علم بهتر است یا ثروت" مطرح نيست؛ امروز همه فهمیدند غيرت و صداقت و شجاعت بهتر است از ثروت. هرچند شايد برخی باز هم نفهمند! تمام ذخیره حساب های بانکی سويیس، ثروت های بی کران دانشگاه آزاد، پولهای داخل بالشت زير سر ثروتمندان گردن کلفت و ... همه با هم در مقابل عزم ملت ايران خوار شدند.

از موج سبزموسوي تا كف روي آب

خدایش بيامرزد آن عزيز که می گفت: "خون شهيد بسيار ليز است؛ هرکه پا بر خون شهيد بگذارد، زود به زمین فنا می خورد.(1)" آنان که در رويای سفيهانه شان از حباب های پوچ موج سبز ساخته بودند و تنها سبز را می خواستند از سه رنگ پرچم ايران عزيز، کاش می دانستند سرخی وام گرفته از خون شهدا، در پرچم است که استقلال و سبزی ايران سربلند را ضمانت کرده است. و دیدیم و دیدند که توهم موج سبزشان چه زود در ساحل شکست کف روی آب شد. حالا بهتر است قاب رویاهای شان را بر تاقچه ی خاطرات بگذارند؛ شاید زندگی با رویاها کمی تلخی خواری شان در برابر ملت را آرامش بخشد. حواله همه شان به همين یک بيت شاعر شيعه نامه(رحمة الله عليه) که فرمود:

ز شاهراه حقيقت به دور افتاديد     از آن شبی که به چاه غرور افتاديد

(1) کلامی از زنده یاد ابوالفضل سپهر(رحمة الله عليه)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 8:29  توسط درویش علی  | 

15. باز بوی هاشمی آید همی...(4)

از هاشمی2006 تا موج سبز موسوی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 13:24  توسط درویش علی  | 

14. باز بوی هاشمی آید همی...(3)

حذف احمدی نژاد، هدف همه آن هایی بود که با روی کارآمدن دولت نهم منافعشان به خطر افتاده و دستشان از بيت المال و اموال ملت کمی! کوتاه شده بود. از آن جایی که دولت نهم با وجود برخی نواقص، نسبت به دولت های گذشته از کارنامه درخشان تری برخوردار بود، لذا در برهه حساس انتخابات، با توجه به زمان کمی که وجود داشت، رقيبان(یا همان دشمنان قسم خورده!) احمدی نژاد بهترين شيوه برای تخريب دولت را ارائه آمار دروغ و غلط و نسبت دادن تهمت های ناروا به دولت و شخص احمدی نژاد يافتند. چون پاسخ به این دروغ ها و تهمت ها نیاز به زمان زیادی داشت و در این زمان کوتاه باقی مانده تا انتخابات مطمئنا دولت وقت پاسخگویی به همه تهمت ها و شبهات را پیدا نمی کرد.

مهدی کروبی اولین کسی بود که کاندیداتوری خود را قاطعانه اعلام نمود و اظهار داشت که با قدرت تا آخر در میدان رقابت باقی خواهد ماند. اما مسئله عجیب در مورد کروبی حضور افرادی چون کرباسچی، ابطحی، عبدی، کدیور، مهاجرانی و ... در کنار او بود. چرا که فساد مالی و مديريتی برخی از اين افراد در طول سال های گذشته علنی شده بود. حتی برخی از حاميان و مشاوران کروبی در خارج کشور جزء فعالان ضد نظام جمهوری اسلامی ايران بودند و هستند و اين با ادعای شيخ اصلاحات مبنی بر انقلابی بودن و فعاليت در چارچوب جمهوريت، اسلاميت و ايرانيت در تضاد به نظر می رسيد. لکن در یک ترفند تبلیغاتی زیرکانه، سعی بر آن نمودند تا با نشر اکاذيب و نسبت دادن تهمت های ناروا به صورت گسترده، مردم را سرگرم جنجال های ساختگی خود بسازند تا مجالی برای بررسی سابقه مشاوران کروبی پيدا نکنند. تا آنجایی که با فرض آن که مردم فساد مالی کرباسچی را از ياد برده اند، در فیلم تبلیغاتی آقای کروبی، کرباسچی برای همدردی با فقرا و محرومان جامعه اشک می ریزد!!!

سيد محمد خاتمی، پس از کشمکش های فراوان خلاصه کانديداتوری خود را اعلام نمود. اما پس از مدت کوتاهی از ادامه راه منصرف شد و به جمع حاميان کاندیدای ديگر پيوست. شاید اگر خاتمی در میدان مبارزه باقی می ماند، شکست وی، پایان جرِيان مدعی! روشنفکری بود. اما خاتمی و مدعیان! رو شنفکری و اصلاح طلبی که هنوز تلخی شکست در انتخابات قبلی را از ياد نبرده بودند،در تصميمی مرموز بر آن شدند تا ميرحسين موسوی را کاندیدای مورد نظر خود اعلام کنند. زيرا با اين انتخاب هم اهداف اصلاح طلبان تامين می شد و هم در بازی های تبليغاتی از ذهنيت مردم درباره نخست وزير دوران دفاع مقدس بهره می جستند! ولی آن ها قدرت کافی برای مقابله با احمدی نژاد و پشتوانه مردمی اش را نداشتند و به همين دليل به ائتلاف با دشمنان قدیمی شان(دهه 70) يعنی کارگزاران چاپندگی و طرفداران نظام سرمایه داری(که آن هم زخم خورده دولت نهم و احمدی نژاد بودند!) روی آوردند. به اين ترتيب موسوی فرصت يافت تا با استفاده از منابع مالی عظيم و تمام نشدنی هسته های سرمایه داری و تبليغات مسموم و گسترده مدعيان! آزادی و روشنفکری، به مبارزه ای بزرگ عليه احمدی نژاد دست بزند. به طوری که در یکی دو هفته پايانی منتهی به انتخابات چندین روزنامه و ستاد تبليغاتی با پشتوانه ثروت های مردمی! کارگزاران چاپندگی، به حمايت از وی تاسیس شدند و ميليون ها برگ پوستر او به همراه صدها هزار متر پارچه سبز در کشور توزيع شد. روی آوردن به تجمعات خيابانی برای نشر اکاذيب و ايجاد درگيری و آشوب و ضرب و شتم مردم و نسبت دادن این آشوب ها به طرفداران احمدی نژاد، از ديگر حربه های ناجوانمردانه ای بود که حاميان موسوی به آن متوسل شدند.

محسن رضايی کاندیدای بعدی بود که وارد عرصه شد. وی بر خلاف دو رقيب(دشمن!) دیگر احمدی نژاد، از برنامه برخوردار بود و همین امر موجب می شد تا کمتر به تخریب احمدی نژاد و دولت نهم بپردازد و بیشتر مشغول تبيين برنامه های خود باشد و در ميان صحبت ها، گاهی دولت نهم را مورد عنايت قرار دهد!

آخرين کاندیدای انتخابات رياست جموری دهم، محمود احمدی نژاد بود که یک تنه و تنها با توکل به خدا و اتکا به حمايت مردم و به خصوص قشر محروم جامعه وارد عرصه شد. و آمده بود تا دست مفسدین اقتصادی و اربابان زور و قدرت را از سرمايه های ملت کوتاه تر نمايد.

 ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 16:3  توسط درویش علی  | 

13. باز بوی هاشمی آید همی...(2)

انتخاب محمود احمدی نژاد از سوی مردم به عنوان نهمین رییس جموری اسلامی ایران، برای آن هایی در سخنان سفیهانه خود، وی را فاقد شأن ریاست جموری، بی تجربه و در برخی نظرات جاهلانه، وی را کم سن و سال برای تصدی ریاست جمهوری می دانستند، قابل قبول نبود. و مدت زیادی نگذشت که این معاندین دست به کار شدند و با توسل به ابزارهای تکنولوژیک روز، شروع به تخریب دولت و بیش از همه شخص محمود احمدی نژاد کردند و در برخی موارد موفق به آلوده نمودن افکار عمومی شدند.

اما شخصیت ويژه محمود احمدی نژاد و رفتار و خونسردی کم نظيرش دشمنان داخلی و خارجی را بیشتر عصبانی می ساخت. از سويی موفقيت های بزرگ کشور در دوران حضور دولت احمدی نژاد( از جمله به ثمر رسيدن پروژه هسته ای ایران که در زمان دولت قبلی به حال تعلیق درآمده بود، موفقیت های پی در پی پزشکی در کشور، پیشرفت های فراوان نظامی و ساخت تجهیزات جدید، پرتاب ماهواره ملی به فضا و...) و از سويی ديگر سفرهای استانی دولت که موجب آشنایی با مشکلات مردم از نزديک می شد، محبوبيت دولت و شخص رییس جمهور را در بين مردم بيشتر کرد. همچنین اتخاذ سیاست های خارجی جدید در برخورد با زياده خواهان جهان به خصوص آمريکا و اسراييل و تعامل با همه ملت ها با حفظ شأن والای جمهوری اسلامی ايران، موجبات اميدواری مردم جهان(خصوصا ستمديدگان) به يک نهضت جهانی عدالت محور را فراهم ساخت.(هرچند در اين باب هم همواره دشمنان داخلی و مزدوران صاحبان قدرت دست به سياه نمايی زده اند و اين سياست ها را موجب منزوی ساختن کشور در جهان عنوان کرده اند.)

هنگامی که دشمنان دولت دريافتند که فعاليت های تبليغاتی سياه و کثيف، و تخريب شخص رییس جمهور از طرق مختلف (پيامک های ضد اخلاقی، تشکيل شبکه های اینترنتی مخرب، شايعه پراکنی در جامعه و ...) برای اخلال در کار دولت به تنهايی کارساز نيست، بدون در نظر گرفتن مشکلاتی که برای مردم پيش خواهد آمد دست به کاری جدید زدند. در این نقشه بی رحمانه به سراغ نقطه حساس کشور و ملت، یعنی اقتصاد رفتند. در ابتدا با کارشکنی تنها چند نفر از سرمایه داران مورد حمایت صاحبان قدرت و به ويژه......(به دلیل جوانی نویسنده و علاقه به ادامه حیات سانسور شد.) وضعیت مسکن در کشور بحرانی شد و عده ای از هم وطنان بی خانمان شدند. اما پس از آن که دولت با مشقت فراوان کنترل اوضاع را در دست گرفت، دشمنان دولت که دچار بیش فعالی شده بودند این بار دست روی کالاهای مصرفی مردم گذاشتند.

بيان يک نمونه) در بهمن و اسفند1386 رسانه های مخالف، مرتبا دولت را به دلیل واردات بيش از اندازه قند و شکر که موجب رکود بازار تولیدات داخلی می شد، مورد حمله های تند قرار می دادند. اما تنها دو ماه بعد از آن و در اردیبهشت سال بعد، به طرز مرموزی قند و شکر در بازار نایاب شد و در اثر پخش شايعات مختلف قيمت آن تا سه برابر بالا رفت و در بازار صف های طولانی برای خرید قند وشکر تشکیل شد. پس از پیگیری مسئولین و کشف مقادیر زیادی از این کالای مصرفی در چندین انبار خصوصی مشخص گردید قند و شکر موجود در کشور که (بنا بر مندرجات دو ماه قبل از آن در روزنامه های مخالف دولت) گفته می شد بسیار بیشتر از میزان نیاز مردم است، توسط تنها چند سرمایه دار تحت حمایت........(باز هم به دلیل جوانی نویسنده و علاقه به ادامه حیات سانسور شد.) جمع آوری و برای تحت فشار قرار دادن دولت در انبارها نگه داری می شدند.(باید دید چه کسانی در کشور چنین ثروتی برای خرید آن همه محصول را داشته اند!)

بعد از آن این شیوه در پی گرفته شد و کالاهای مصرفی یکی پس از دیگری در کشور نایاب می شد. این قبیل موارد در کنار بحران های اقتصادی جهان و برخی عملکردهای ضعیف دولت، موجب آن گشت تا در سال آخر دولت نهم میزان تورم در کشور به 25درصد برسد. به طور کلی، دولت به جای آن که با خیال آسوده در جهت پیشرفت و آبادانی کشور و آسایش مردم گام بردارد، مجبور بود بیشتر وقت خود را برای دفع فتنه ها و کارشکنی های دشمنان داخلی(که برای رسیدن به قدرت باکی ندارند که فقرا و ضعفا و محرومین کشور را زیر پا له کنند) صرف کند.

با وجود همه مشکلات، بسیاری از مردم، به خصوص محرومان و ستمديدگان جامعه که بیشتر مورد توجه دولت بودند، به دلیل آن که دولت مشکلات آنان را از نزدیک مشاهده کرده و در صدد رفع مشکلات برآمده بود، شادمان و امیدوار به آینده بودند. اما چند ماه پایانی دوران دولت نهم، با نزدیک تر شدن به  انتخابات دهم ریاست جمهوری روز به روز بر تخریب ها و حمله های غیر منصفانه به دولت افزوده می شد( تا جایی که رهبر انقلاب فرمودند: این افرادی که دست به چنین تخریب هایی نسبت به دولت می زنند، در محضر خداوند باید پاسخ گو باشند). در همین ایام بود که مشخص شدن چهره کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری دهم، صف بندی های سیاسی جدید و عجیبی را در کشور رقم زد.

 ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 10:56  توسط درویش علی  | 

12. باز بوی هاشمی آید همی...(1)

پس از دوم خرداد1376، تقریبا بر همگان روشن شد که نتیجه به دست آمده در انتخابات حاصل نارضایتی مردم از وضع موجود و در جهت ایجاد تغییر در اداره کشور توسط دولت بود. این مسئله زمانی بیشتر نمایان شد که با وجود حمایت های شدید و صرف هزینه های عجیب و غریب از سوی گروهک کارگزاران چاپندگی، پدر معنوی شان راهی به مجلس ششم پیدا نکرد و طرفداران دولت سرمایه دار محور یک "نه" بزرگ از سوی ملت را در برابر چشمان خود دیدند. اما مردمی که با هزار امید و آرزو با حضوری چشمگیر(نسبت به خیلی از ادوار انتخابات) دولت اصلاحات، و  چندی بعد در فضای سیاسی حاکم بر جامعه آن روز، مجلس اصلاح طلب را برگزیده بودند، خیلی زود و تنها چهار سال بعد، از مجلس اصلاح طلبان نیز روی گردان شدند(هرچند به ادعای اصلاح طلبان، دلیل شکست سنگین آن ها در انتخابات مجلس هفتم ردصلاحیت شدن کاندیداهای اصلاح طلب بود) و در اواخر عمر دولت هشتم، رییس جمهور اصلاح طلب را در دانشگاه ها(که به گفته مدعیان روشنفکری، بزرگترین مراکز روشنفکری هستند) با "هو" کشیدن بدرقه کردند و بدین سان ملت نارضایتی خود را از دولت اصلاحات و گفتمان غیر مردمی و سیاست های خفت آور آن(رفت و روب تمدن ها، تنش زدایی در عرصه روابط خارجی، تعلیق فعالیت های هسته ای و...) اعلام نمودند. و بی اساس بودن ادعای اصلاح طلبان در مورد ردصلاحیت های انتخابات مجلس هفتم بیش از پیش روشن شد.

سال1384 زمان برگزاری نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران بود. در دوجبهه سیاسی اصلی کشور مسائل جدیدی به چشم می خورد. انواع مختلف اصول گرایی و اصلاح طلبی ظهور پیدا کردند. پدر معنوی کارگزاران چاپندگی با وجود تجربه تلخ شکست در انتخابات مجلس ششم، بار دیگر آمده بود تا شانس خود را امتحان کند. با مشخص شدن اسامی نهایی کاندیداها ظاهرا بخت وی برای کسب آراء از بقیه بیشتر می نمود. اما در میان نام هشت کاندیدای موجود نامی به چشم می خورد که جز برای مردم تهران و اردبیل، برای سایرین ناشناخته بود. فردی که به دلیل نوع گفتمانش خیلی زود در میان مردم شناخته شد و در دور اول توانست پس از پدر معنوی کارگزاران، بیشترین آرائ را به خود اختصاص دهد و همراه وی به دور دوم انتخابات راه یابد.

اما رقابت در دور دوم انتخابات بسیار سخت تر بود. چرا که این بار کارگزاران چاپندگی با کمک همه سرمایه داران گردن کلفت، دست در دست دشمنان قسم خورده شان، جریان اصلاحات(که در زمان تسلط بر کشور بارها پدر معنوی کارگزاران را مورد حمله های تند تبلیغاتی خود قرار داده و خواب خوش از عالیجنابان سرخپوش گرفته بودند)، کمر همت به محو گفتمان احیا شده توسط شهردار سابق تهران، بسته بودند. اما مردم بار دیگر با قاطعیت به تبانی و ائتلاف سرمایه داری- روشنفکری نه گفتند و اعلام کردند که گفتمان انقلابی- مردمی از جنس گفتمان حضرت روح الله(ره) را بر وعده های توخالی ثروتمندان و گفتمان پوشالی روشنفکرنمایان ترجیح می دهند.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:14  توسط درویش علی  | 

11. عيدی: نوروز آمد؛ آقا نبود...

خيلی وقت بود می خواستم از تو بنويسم؛ نمی شد. انگار قفل زده بودند به قلم. اصطکاک نوک قلم با کاغذ آن قدر زياد شده بود که دست ناتوان من نمی توانست حرکتی به قلم بدهد. دم سال تحويل کمی دليلش را فهميدم. يعنی فهميدم انگار فعلا جايی برای تو نيست!

فعلا هنرمندان عزيزمان, لهراسبی و خواجه اميری برای مان موسيقی زنده اجرا می کنند تا در شادی نبودنت سماع کنيم! فعلا بايد بنشينيم پای گفتگوی زحمتکشان شبکه 3 با بازيگران سريال پرمحتوای جومونگ تا ياد بگيريم: " عشق موضوع صحبت بيشتر کره ای ها است!" فعلا بهرام رادان از آرزوهايش و ماجراجويی هايش برای مان بگويد بيشتر خوش می گذرد تا حرفی از تو به ميان بيايد. فعلا بهتر است در کنار استاد حسنی(1) با دسته گل مسعودخان ده نمکی در کنار شريفی نيای پدر و دختر " همه با هم در هجو دشمن(منظور رزمندگان خودمان نيست!) به شادی بنشينيم و شاهد موفقيت مان در سايه لطف خدا!(2) باشيم." کلا دور هم شاد بوديم, سفارش کرديم مبادا احمدزاده يادی از تو کند دم سال تحويل حال مردم گرفته شود, مجلس به هم بخورد!

حرف زياد است. بهتر آن که بقيه را خصوصی بگويم.

راستی آقاجان اگر اين عزت آغاخان را ديدی بگو حاج باقر کلی کانال ساخته زير زمين برای فاضلاب شهر تهران. يک دستخط بنويسد درخواست انشعاب کند. قسطی هم حساب می کنند. خوب نيست در کانال های تلويزيون خراب کاری کند!

منتظرت هستم- درويش علی

(1) طبق شايعات استاد حسنی سالی چند بار اخراج می شود و چند بار دعوت به کار!

(2) اشاره به نام های ديگر خدا محسن رضايی, حبيب الله کاسه ساز, مسعود فراستی, حسين صفار هرندی، عزت الله ضرغامی و.... دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 3:39  توسط درویش علی  | 

+ تکليف ما انجام تکليف است!

بهانه است اگر بگويی جوهر خودکار بيک ام تمام شده بود نمی نوشت, يا اگر بگويی دفتر مشقم ديگر کاغذ سفيدی نداشت برای تکلیف نوشتن, يا اگر بگويی آن کاغذها که سياه کردم چه فايده داشت که باز کنم, يا اگر بگويی بايد کارهای مهم تری انجام دهم, يا اگر....

چون

تکليف ما انجام تکليف است! هرچند دير و زود شود, سوخت و سوز جايز نيست!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 3:35  توسط درویش علی  | 

+ ستارگان دوکوهه

با اين ستاره ها راه را می شود پيدا کرد. (مقام معظم رهبری)

دفتر افتخارات را ورق می زنيم؛ سرآغاز مسيری ديگر. از جنوب... از دوکوهه ، رمل های فکه ، نيزارهای مجنون ، پدهای هور؛ نبردهای والفجر يک ، خيبر و بدر. ياد ابراهيم همت ، رضا چراغی ، عباس کريمی و همه آن دريادلانی که مردانه جنگيدند و دلاورانه به شهادت رسيدند. مرور آن خاطرات شيرين و نورافشانی راهی که ادامه دارد ، در ، يادواره ستارگان دوکوهه.

یادواره ستارگان دوکوهه (شهید همت ، شهید چراغی و شهید کریمی)

زمان : سه شنبه 13 اسفند 1387 ساعت 18:30

مکان: ميدان فاطمی ، تالار بزرگ وزارت کشور

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 20:47  توسط درویش علی  | 

 استفاده از مطالب با درج منبع بلامانع است.